سه شنبه, 09 شهریور 1395 - 13:00

زنگ خطر بحران آب در کشور همچنان توسط کلانتری نواخته می شود / پژوهشگران انجمن های علمی سکوت را بشکنند

زراعت وابسته به آب است؛ آب سبز، آبی یا خاکستری. آب سبز برای محصولات دیم و جنگل ها و مراتع کاربرد دارد و آبی که در آبیاری استفاده می شود، اصطلاحا آبی نامیده شده و آب خاکستری نیز بخشی از آب های شهری و صنعتی است که به چرخه مصرف بازمی گردد.

زراعت در کشور ما به دلیل شرایط اقلیمی، بیش از 90 درصد وابسته به زراعت آبی است و سهم کل تولیدات کشاورزی ایران کمتر از 10 درصد از آب سبز است. بنابراین بدون آب آبی، کشاورزی در این کشور مفهومی ندارد و این در حالی است که هر روز و هر ساعت از کمیت و کیفیت منابع آبی کشور کاسته می شود. در چنین وضعیتی، اثرات منفی و تخریبی کیفیت آب به مراتب بیشتر از کمبود آب مشهود است.

افزایش شوری آب و تخریب خاک، روی کیفیت و کمیت تولید هم تأثیر منفی گذاشته و شوربختانه برنامه های دولت و انجمن های علمی برای ارائه نظرات علمی در این زمینه به شدت بی ربط به مسائل و مشکلات موجود در زمینه بحران آب است. چنانچه در برنامه ششم توسعه که در قرار است با تأیید مجلس برسد نیز برنامه خاصی برای بحران آب دیده نشده و بحران آب و شدت کمبود و آلودگی منابع آبی در آن نیامده است.

این برنامه هم مانند برنامه های پیشین در حال تدوین و تأیید است و کشاورزان هم صدای شان در نمی آید. گویی هیچ مشکلی در این زمینه وجود ندارد. حتی تشکل ها و انجمن های مربوط نیز نشانی از حضور و تأثیرگذاری شان در این مشکل بزرگ به چشم نمی آید و احساس نمی شود. انگار زراعت ما بدون آب باید انجام شود و برنامه های توسعه ای، عادی و به روال دهه های 60، 70 و 80 در حال اجرا هستند!

به هر روی؛ مشکل آب و کمبود شدید و افت کیفیت آب بزرگ ترین چالش زراعت کشور است و کسی ارتباط میان این موضوعات را درک نمی کند. یکی در گوشه ای نشسته و برنامه ریزی زراعت می کند و در سوی دیگر، معضل ملی و طبیعی بحران آب روبه گسترش بوده و ارتباط میان آنها گمشده است.

به باور من ارتباط بهره وری و استحصال در این سرزمین قطع شده و اصلاً وجود ندارد. ما نباید به امید افزایش بهره وری، آب را به این صورت استحصال کنیم. توان تجدیدپذیری سالانه آب در این سرزمین 96 میلیارد مترمکعب است که 88 میلیارد متر مکعب آن هر سال در حال استحصال است.

اگر بخواهیم برنامه ریزی درستی داشته باشیم، در وهله نخست باید سالانه استحصال 46 میلیون متر مکعب آن قطع شود و در هر شرایطی که باشد یا هر اتفاقی که می خواهد بیفتد. در بخش استحصال آب، اولویت های زیست محیطی باید بررسی شوند و حدود نیمی از این مقداری که استحصال می شود باید کاهش یابد.

تمام کسانی که برنامه می نویسند و تصمیم ساز هستند و در انجمن های علمی مربوط هم عضویت دارند، باید برخیزند و سکوت شان را بشکنند. نمی دانم چرا این همه سکوت می کنند؟ چرا اعتراض نمی کنند؟ پیکره انجمن ها با اطلاع رسانی به موقع و درست باید علیه سیاست های غلط و برنامه های نادرست خیزش کنند و باورهای علمی شان را وارد برنامه ها کنند.

آنها باید به مردم بگویند که در دولت چه می گذرد و تصمیم های غلط را منعکس کنند. این یک وظیفه ملی است و ما پیش از هر چیز پذیرفته ایم که یک ایرانی هستیم و سکوت در منافع ملی، هویت انسانی ما را زیر سوال می برد. صریحا می گویم؛ انجمن های علمی اگر بخواهند از باورهای علمی شان را پرهیز کنند، جایگاه شان را از دست می دهند.

مسائل آب باید خیلی جدی باز شود اما مسئولان و متخصصان این بخش ها هنوز تعارف می کنند. ارزش آب در ایران باید سنجیده شود. رکن اصلی زندگی در این سرزمین آب است آیا این موضوع در برنامه های توسعه ای، اقتصادی، اجتماعی، چرخه زندگی مردم و برنامه های انجمن ها و غیره دیده می شود و جایگاهی دارد؟ اولویت اول ایران، آب است.

این مقوله مهم حتی بالاتر از نظام سیاسی، اقتصادی، نفت، طلا و سایر مسائل قرار دارد. حتی بالاتر از مقوله آزادی است و اگر آب نباشد، ایرانی وجود ندارد که دارای نظامات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باشد. پرسش من این است؛ آیا به آن بهایی داده می شود؟ آیا آن را مقدس می شمرند؟ ارزشی برایش قائلند؟ وقتی یک کیلوگرم گندم را در مقابل 600 کیلوگرم آب تولید می کنیم ازرش یک کیلوگرم گندم برای ما در سرزمین کم آب ایران بیشتر از 600 کیلوگرم آب است.

در زمینه خودکفایی گندم در سال 95 هم باید اذعان کرد که این خودکفایی با خودکفایی گندم در سال 84 بسیار متفاوت است. در سال 84 با حدود 10 میلیون نفر جمعیت کمتر و با 5/14 میلیون تن گندم خودکفا شدیم و به قیمت از هم پاشیدن نظام اقتصاد کشاورزی کشور تمام شد و ریشه گرانی مواد غذایی در ایران به سیاست های خودکفایی گندم در همین سال برمی گردد.

از همان سال نظام اقتصاد کشاورزی را از هم گسستیم تا در گندم خودکفا شویم و برای 68 میلیون نفر حدود 14/5 میلیون تن گندم تولید کردیم. 600 هزار هکتار از زراعت آبی گندم را افزایش دادیم و 600هزار هکتار از کشت محصولات دیگر کم کردیم و به یکباره قیمت گندم را 45 درصد افزایش دادیم. غیر مستقیم، کشاورزان را وادار کردیم گندم بکارند و این گونهخودکفا شدیم. این سیاست به شدت غلط بود. البته در آن سال قیمت نان تعدیل شد و به تدریج الان به قیمت تمام شده عرضه می شود و دورریز آن کم شده است.

اما اکنون با 10/5 تن گندم برای 78 میلیون نفر جمعیت، خودکفا شده ایم. این درست است و هیچ گاه برای تولید این میزان گندم در شرایط عادی مشکل نخواهیم داشت. اگر سیاست گذشته اعمال می شد همچنان باید با 16 میلیون تن گندم خودکفا می شدیم. در شرایط عادی می توانیم با 11 تا 12 میلیون تن بدون اینکه سیاست های کشت مان را بهم بریزیم تولید گندم داشته باشیم. در شرایط متعارف حتی با کاهش مصرف آب هم می توانیم همین میزان گندم را تولید کنیم و در این شرایط خودکفایی منطقی و درست است.

البته بخش زیادی از خودکفایی امسال، مرهون مدیریت درست و سرسختانه مهندس کشاورز است. ایشان با همه کارشکنی های عجیب و غریبی که برایش ایجاد می شود، به تنهایی مقابل سیستم تحقیقات کشاورزی کشور ایستاده و می گوید”منافع ملی را خرج حمایت از تحقیقات توخالی نمی کند. هر مؤسسه یا شخصی واریته های مقاوم به خشکی، شوری و کم آبیاری داشته باشد، از آن استقبال و حمایت می کنیم» و این سیاست های فردی است. تحقیقات ما هنوز توان پاسخگویی علمی به نیازهای ما را ندارد و بنابراین باید تدارکات را تقویت کرد حتی با کمک خارجی ها. این خودکفایی مرهون تلاش ایشان است.

نتیجه اینکه، اگر انجمن های علمی در کشور عملکرد درستی نداشته باشند و مقابل برنامه های غلط و جوسازی های سودجویانه مانند جوسازی هایی که در محصولات تراریخته و GMO ها می شود، نایستند، باید فکر دیگری بکنند. در زمینه تراریخته، بجز دو سه نفر از متخصصان، بقیه، کنار کشیده اند. شاید صدها نفر متخصص در این بخش داریم که همه در مقابل یک نفر به نام کرمی سکوت کرده اند و رسانه ملی هم، چنان به این افراد میدان می دهد که گویی گفته های شان وحی منزل است و متخصصان هم عافیت طلبی می کنند.

در نتیجه به جامعه چنین القا می شود که حرف زدن از تراریخته گناه شمرده می شود و برخی تصمیم گیران ناآگاه در مجلس هم ممکن است زیر تأثیر این القائات قرار بگیرند و از عوام دنباله روی کنند. اگر انجمن های علمی مربوط بخواهند همچنان منفعلاًنه برخورد کنند، باید بساط شان را جمع کنند و در غیر این صورت باید فعالانه و مسئولان رفتار کنند و ثمره کارشان محسوس و ملموس باشد.

عافیت طلبی انجمن ها پیامدهای نامطلوبی دارد که منابع و منافع ملی را به خطر می-اندازد و تاکنون نیز انداخته است. نمونه بارز آن، فاجعه سد گتوند است که خوزستان را نابود کرده و در این زمینه نیز متخصصان آب، زراعت، اقتصاد، محیط زیست و غیره همه مقصرند و سکوت کرده اند.

مشاور معاون اول رئیس جمهوری در امور آب، کشاورزی و محیط زیست

اگر سیاست گذشته اعمال می شد همچنان باید با 16 میلیون تن گندم خودکفا می شدیم. در شرایط عادی می توانیم با 11 تا 12 میلیون تن بدون اینکه سیاست های کشت مان را بهم بریزیم تولید گندم داشته باشیم. در شرایط متعارف حتی با کاهش مصرف آب هم می توانیم همین میزان گندم را تولید کنیم و در این شرایط خودکفایی منطقی و درست است

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

با ما در ارتباط باشید

021.88895341

021.88895342

[email protected]

شبکه های اجتماعی